این مجله الکترونیکی، نه ادعای بحث مُکفی در فقه اخلاق را دارد و نه سودای پرداختن به همه ابعاد آن را در سر داشته است؛ بلکه گامی کوچک برای پرداخت بیرونی و با نگاه درجه‌دو، به یکی از مهم‌ترین، پرمسئله‌ترین و پربسامدترین ابواب فقه معاصر به شمار می‌آید.

امکان سنجی دانش فقه اخلاق

نمی‌توان فقه اخلاق را به‌عنوان یک باب فقهی مطرح کرد؛ بلکه باید به‌عنوان یک امر جامع هویتی و نگرشی و ذاتی مطرح شود؛ یعنی بگوییم تمام فقه اسلامی یک رویکرد اخلاقی دارد. فلسفه اخلاق و حقوق اجتماعی را هم باید از درون فقه استخراج کنیم؛ یعنی باید اخلاق را از میان فقه، استنباط اجتهادی و تبیینی و کشف گزاره‌ای کنیم.
فقه اخلاق از نگاه من، یک دانش مستقل جدید نیست؛ حتی یک عرصه مطالعاتی تازه هم نیست؛ حتی یک نظریه هم نیست؛ بلکه فقه اخلاق یک الگوی جدید در فقه و استنباط احکام شرعی است. رویکردی که تلاش می‌کند خودش را هر چه بیشتر به نظام‌های اخلاقی و فلسفه اخلاق، نزدیک‌تر و شبیه‌تر کند، ضمن اینکه اهداف، روش‌ها و موضوعات همچنان سر جای خودشان باقی هستند.
بر اساس تلقی سوم، فقه‌الاخلاق درصدد خواهد بود اولاً گزاره‌های در فقه موجود که برای رفتارهای جوانحی و اخلاقی مکلفان، حکمی تعیین نموده‌اند را گردآوری نماید (مانند حکم حرمت سوءظن، وجوب یا رجحان خلوص نیت در غیر عبادات و…) و در گام بعدی، دیگر موضوعات و رفتارهایی که مغفول مانده را به محک فقه بیازماید؛ و در گام سوم، مسائل مستحدثه حوزه اخلاق را مورد بررسی فقهی قرار دهد.

چیستی و ابعاد فقه اخلاق

به نظر می‌رسد فهم فضائل و رذایل در صورت کلان و کلی خود، از طریق عقلانیت ممکن است و نیازمند وحی نیست. امهات احکام عملی اخلاق هم که دقیقاً برآمده از یک فضیلت یا رذیلت است به وحی نیاز ندارد و با حجّت باطنی قابل دست‌یابی است؛ ولی زمانی که به سمت ظرایف روان‌شناختی و استنباط حکم در جزئیات اخلاقی به‌ویژه در چالش‌ها و تعارضات حرکت می‌کنیم، نیازمند ارشاد آسمانی و دستگیری وحی مبین هستیم.
به نظر می‌رسد مراد کسانی که اصطلاح فقه اخلاق را مطرح می‌کنند آن باشد که اخلاق و گزاره‌های آن نیز باید با همان متد فقهی مورد بررسی قرار گیرد؛ بنابراین بیشتر دغدغه روش‌شناختی در این میان مطرح است.
فقه اخلاق در واقع در پی این است که بابی در فقه گشوده شود برای بررسی احکام شرعی اعمال جوانحی. البته ممکن است یک رشته تخصصی از فقه باشد ولی این تخصصی شدن نباید باعث شود که ما گمان کنیم با علمی جدید روبه‌رو هستیم که هنجارهای متفاوتی یا اهداف مختلف و منابع متمایزی دارد.

فقه اخلاقی

گزاره‌های مستنبط، نه‌تنها تعارضی با اخلاق ندارند؛ بلکه می‌توان از فقه انتظار ارائه یک مکتب اخلاقی داشت که در یک نظام منسجم از حیث مبانی و اصول و اهداف و ارزش‌ها، علاوه بر بیان صفات و رفتارهای خوب و بد، فرآیندی را برای خودسازی و اکتساب صفات و رفتارهای مطلوب ارائه دهد.
اگر در هر بحث فقهی، به مسائل اخلاقی و معنوی آن هم پرداخته شود مشکل حل می‌شود. اگر این مرز برداشته شود، اثرگذاری فقه به نظر دوچندان شده و برای همه قابل استفاده تر می‌شود. برخی‌ها فقه را ثابت و برخی نیز فقه را برآمده از اخلاق می‌دانند؛ اما توجه هم‌زمان به این دو علم، بسیاری از مشکلات را مرتفع می‌سازد.
فقهی، اخلاقی است که تمام اثر سیئه و زشتی را در عقاب قراردادی اخروی نبیند که اگر در جایی، عقاب قراردادی اخروی، وعید داده نشده بود، حکم به جواز کنیم، بلکه در کنار نگاه به این عقاب قراردادی اخروی برای سیئات، دو نکته ملاحظه گردد؛ برای این‌که فقه دچار تجویز سیئات نشود، باید در کنار عقاب قراردادی اولاً عقاب را در تجسم اعمال هم ببینیم؛ ثانیاً بازتاب عمل در خروج از جاده عدالت را هم ملاحظه کنیم.

مبانی کلامی فقه اخلاق

با آنکه دسته‌ای از آیات فقهی قرآن، ناظر به نسبت میان بایدها و نبایدهای ارزشی و حکمی است؛ اما فقها، رویکرد اخلاقی آن را نشان نداده‌اند؛ درحالی‌که معیار دین، صحت نیست، بلکه قبول است. این موضوع باید مورد گفتگو قرار گیرد تا هم مکلف در خود، این مهارت (ملکه) را ایجاد کند و هم جامعه، چنین هنجارهایی را نهادینه کرده و در نظام آموزشی و اجرائی خود در دستور کار قرار دهد.
دانش فقه به استنباط احکام از منابع اصیل و ادله اربعه می‌پردازد و مربوط به افعال مکلفین و باید و نبایدهای رفتاری مکلفین است. اخلاق هم در آموزه‌های اسلامی به‌عنوان یک دانش، موضوعی متفاوت از فقه دارد. حال اگر منظور از فقه اخلاق، دانش فقه و دانش اخلاق باشد، اصل سؤال اشتباه است.
فقه اخلاقی بر این باور است که فقه باید گزاره‌های خود را با یافته‌های اخلاق بسنجد و اخلاق در واقع، ترازوی فقه است. در فقه اخلاقی، شناخت‌های عقلی بر شناخت‌های سمعی و نقلی مقدم‌اند، ادراک عقلایی بر استظهارات فقیهانه ترجیح دارد و فقیه موظف است که پس از عملیات استنباط فتوای خود را با معیار و ملاک‌های اخلاقی بسنجد و اگر ناسازگاری یافت آنچه محکوم به بطلان است فتوا است و نه ادراک اخلاقی.

سرفصلها و شبکه مسائل فقه اخلاق

در مقام تنظیم ساختارمند مسائل اخلاق، ساختارهای متنوعی ارائه نشده است. ساختار رایج در اخلاق سنتی، تنظیم مباحث اخلاق، بهره‌گیری از ساختار مبتنی قوای نفس و فضایل ورذایل منشعب از ساختار قوای نفس است. الگوی دیگری که اخیراً به یک عرف تبدیل شده است و از سوی بیشتر نویسندگان مورد استقبال قرار گرفته است، تنظیم مسائل اخلاقی بر اساس حوزه روابط رفتاری انسان است.
فقه تربیت احکامی است که مربوط به اصلاح دیگران است. بعضی از موضوعات در فقه تربیت مطرح می‌شود که در فقه اخلاق اصلاً جا ندارد؛ مثل تلاشی که پدر و مادر برای رشد جسمانی فرزند انجام می‌دهند که در حیطه تربیت جسمانی است. تربیت جسمی در فقه تربیت می‌گنجد که بخشی از آن تحت حضانت مطرح می‌شود، ولی در فقه اخلاق از آن بحث نمی‌شود.

فقه اخلاق و فقه تربیت

گاهی این چالش اخلاقی برای من به‌عنوان مربی پیش می‌آید که آیا در مقام تربیت مجازم این اصل حریم خصوصی را زیر پا بگذارم یا خیر؟ این مسئله شبیه چالش‌هایی است که برای یک مشاور در اتاق مشاوره پیش می‌آید که به آن اخلاق مشاوره می‌گویند. آیا اخلاق مشاوره به او اجازه می‌دهد که در حریم خصوصی مراجعانش ورود پیدا کند یا خیر؟ آیا اخلاق مشاوره به او اجازه می‌دهد که اسرار مشاوره را نزد دیگران بازگو کند؟
این ساده‌انگاری ماست که می‌گوییم اخلاق و تربیت همین چیزی است که ما بلدیم. پس هر طلبه‌ای که اخلاق بلد است، تربیت هم بلد است. هر طلبه‌ای به دلیل فضل حوزوی از اخلاق و تربیت و بعضاً از مشاوره هم سر درمیاورد؛ لذا امام‌جماعت می‌تواند هم در مورد اخلاق و هم در مورد فقه صحبت کند. این‌ها مغالطه است.
اخلاق در مورد چیستی فضائل و رذائل اخلاقی (قله‌ها) و سلسله‌مراتب این فضائل و رذائل و مفاهیم اخلاقی و ارتباط این مفاهیم بحث می‌کند، درحالی‌که تربیت (در مورد تربیت اخلاقی) در مورد چگونگی رسیدن به قله‌های ارزش‌ها (مسیر) گفتگو می‌کند. مبانی فقه اخلاق و فقه تربیت، مانند انسان‌شناسی و هستی‌شناسی باید در دانش‌های دیگر مورد بررسی قرار گیرند و در فقه اخلاق و فقه تربیت به‌عنوان مبادی تصدیقی پذیرفته شوند.

فقه و اخلاق در ادیان و مذاهب

دﯾﻦ ﯾﻬﻮد اساساً شریعت‌محور و متکی بر فرامین (۶۱۳ میصوا / حکم شامل اوامر و نواهی) مندرج در تورات و تلمود شکل گرفته است. این کتب مقدس که بنیاد یهود بر آن است، آمیخته به برخی گزاره‌های اخلاقی و نیز اعتقادی (کلامی) نیز هست؛ اما آنچه در میان یهودیان مایۀ مباحات است این تلقی است که یهوه با فرامین شریعتی (فقه هلاخایی) خواسته تا آنها تربیت شوند و بتوانند همیشه قوم برگزیدۀ او باشند.
آنچه میرزای نائینی انجام داد، از جنش تأملات نواندیشانۀ مألوف و مشهور در میان ما نبود؛ یعنی نظام اخلاقی حاکم بر مبانی و مبادی فهم فقه را به چالش نکشید؛ بلکه اتفاقاً به شیوه‌ای همراهانه و همدلانه با این نظام اخلاقی و از سر همکاری با آن برآمد.
در تمامی فقه جمهور نمی‌توان گزاره‌هایی اخلاقی و منحصربه‌فرد یافت مگر مواردی نادر که به تنها یک مورد آن اشاره می‌شود: در بحث صبر و کظم غیظ آن‌هم در قبال والی جائر و تحت عنوانِ وجوبِ طاعتِ او و ضرورت همراهی با چنین حاکمی به‌گونه‌ای از لزوم شکیبایی و عدم مخالفت و مقاومت با او بحث کرده‌اند که نتیجه‌ای جز پذیرش ظلم و رفتن زیرِ بارِ زور (انظلام) ندارد.

آینده پژوهی فقه اخلاق

وقتی بحث آینده‌پژوهی آن هم صد سال آینده را می‌خواهیم بگوییم، باید به‌اندازه کافی ادبیات درباره فقه و اخلاق و نسبت بینشان و تعارضاتشان وجود داشته باشد. تا ما در مباحث فعلی به یک کفایت علمی نرسیم، سخن گفتن از آینده‌پژوهی، آن هم برای صد سال دیگر، به نظر من بلندپروازانه است
اگر گفتیم فقه اخلاقی و مراد از این قید اخلاقی، قید توضیحی باشد، مطابق با نظریه تصویب است؛ درحالی‌که استنباطات فقها اصلاً این‌طور نیست که همیشه مطابق با واقع باشد
اگر می‌خواهید یک جامعه اخلاقی داشته باشیم – یعنی تصمیمات اخلاقی‌تری در آن جامعه گرفته شود – باید بتوانیم به یک نوعی در ترویج اخلاق، آن را به زبان ماشین دربیاوریم تا قابلیت استفاده برای ماشین‌ها ایجاد شود و سیستم‌های دستیار هوشمند بتوانند از آن استفاده کنند و تصمیمات اخلاقی‌تری را در اختیار کاربر قرار دهند.

پیشینه

شهید صدر در کتاب «فقه‌الاخلاق»، فقه را به معنای فهمِ اخلاقی و اخلاق را نیز به معنای همة مستحبات و مکروهات می‌گیرد و در کل کتاب، با این نگاه حرکت می‌کند. این معنای فقه‌الاخلاق را می‌توان در مقابل دو معنای پیش‌گفته، «معنای اخص فقه‌الاخلاق» نامید؛ چون مبتنی بر تعریف ویژه‌ای از فقه و اخلاق است که کم‌وبیش مختص به ایشان است و نمونة آن را در غیر ایشان سراغ نداریم.
گفت‌وگو از اصول به‌مثابه روش استنباط فقهی، بیان تولد اصول و بررسی، پیشینه، عرصه‌ها، مصادر و منابع، نقش علم رجال و شیوه تحقیق در این حیطه و ذکر مهم‌ترین مسائل حوزه فقه اخلاق، از دیگر مباحث مهم این کتاب است.