در میان برخی فقهای معاصر نیز، تردید در پذیرش این حق ناشی از دو عامل است: ابهام در مرز برابری با تفاوتهای حکیمانه شریعت (مانند تفاوت ارث یا دیه)، و نگرانی از تفسیر عرفی یا سکولار که میتواند به تعارض با احکام ثابت بینجامد. ازاینرو، هرچند مصادیق برابری در ابواب مختلف فقه فراوان ذکر شده، اما تبدیل آن بهعنوان یک «حق بنیادین عام» با تعریف جامع، در فقه سنتی کمتر سابقه یافته است.
در فارسی، عرفی شدن دین برابر با کلمه سکولاریزاسیون است که به معنای قداستزدایی و دیانت زدایی است و میتوان آن را چنین تعریف کرد: فرآیند یا جریانی که در طی آن شئون سیاسی، اجتماعی و اخلاقی جامعه، دیانت زدایی یا قداستزدایی میشوند؛ یا به دیگر سخن، فرآیندی است که براساس آن، اندیشه دینی، اعمال دینی و نهادهای دینی، نقش و اهمیت اجتماعی خود را از دست میدهند و در نتیجه دین ـ به شرط بقا ـ به شکل یک امر خصوصی در میآید. در این فرایند، مظاهر دینی در اجتماع حذف شده و یا کاهش یافته و بدون حضور دین به تدبیر امور پرداخته میشود.
تفاوتهای موجود در احکام زن و مرد در حوزههایی چون دیه، ارث و شهادت را نمیتوان ذاتاً منافی حق برابری انسانی دانست؛ زیرا این احکام بر مبنای مصالح نوعی، حکمت تشریعی و ساختار عدالت توزیعی شریعت وضع شدهاند و ناظر به تفاوتهای نقش، مسئولیت و شرایط اجتماعیاند، نه ارزشگذاری وجودی بر انسان.
برابری به معنای تساوی مطلق نیست. گاهی برابری ظاهری میتواند ناعدالتی باشد. بهعنوانمثال، اگر دو فرد با شرایط و تلاشهای متفاوت، بهطور یکسان مورد تکریم قرار گیرند، این خود بیعدالتی است. بنابراین، برابری باید بر اساس عدالت تنظیم شود و تفاوتها در شرایط و ویژگیهای افراد در نظر گرفته شود.
با فاصلهای تقریباً صدساله، شیخ فقهپژوه دیگری در حوزه علمیه قم که تنها اندکی با تهران فاصله دارد، با هدف مطالعه جایگاه حقوق بشر در فقه شیعه و تحت عنوان حقالناس کتابی منتشر کرد و دوباره سخنان شیخ فضلالله نوری را تکرار کرد. او نیز همچون شیخِ نوری، «اصل برابری همه افراد» را با شریعت در تضاد میدید، ولی شریعت مدنظر شیخ را شریعتی تاریخی میدانست، و به همین جهت دقیقاً در نقطه مقابل شیخِ نوری ایستاد و از حق برابری دفاع کرد و در واقع جانب مشروطه را گرفت؛ درحالیکه پیروان اندیشه شیخِ نوری همچنان در سوی دیگر میدان، بر همان فهمی از شریعت پافشاری میکردند و میکنند که شیخِ نوری ارائه میکرد.
عدالت جنسیتی مثل سایر مقولههای عدالت نیازمند اصول و مبانی شاخصها و حوزههای گوناگونی است و با عقل ابزاری، مادیگرایی، منفعتطلبی و حتی جنسیتگرایی نمیتوان به آن نائل شد.
مفهوم «عدالت جنسیتی» در صدد تعریف عدالت میان زنان و مردان با درنظرگرفتن اوضاع و احوال، و استعدادهای متفاوت و وظایف زنان و مردان است. تحقق عدالت منوط به لحاظکردن اوضاع و احوال، و تفاوتها در تخصیص امکانات است، اما برخی صرفاً به برابری جنسیتی قائلاند.
اگرچه عدالت جنسیتی امروزه از سوی گفتمانهای رقیب در کشورهای اسلامی و غیراسلامی به کار رفته، نیازمند تدقیق نظری و تحلیلی است. اما پرسشی که در مواجه با این بحث طرح میگردد این هست که آیا عدالت جنسیتی مفهومی است که باید در ادبیات عدالت و گفتمان عدالتمحور طرح گردد یا یک امر فرهنگی است؟
این نگاه از آنجا برخاسته است که عدالت بین مرد و زن را بر اساس تشابه بین آنها قلمداد میکنند؛ یعنی معتقدند بین زن و مرد تشابه وجود دارد و در نتیجه قائل به تساوی حقوق هستند، اما اسلام بر اساس احکام فقهی، تکالیف، وظایف و خصوصیات متفاوتی که در زن قرار داده شده و بر مبنای آیات و روایات قرآن، قائل به عدالت استحقاقی است.